قالب وردپرس
مَن به اِعجازِ “غَزَل” بَر قَلبِ اِنسان واقِفَم.. آخَرَش هَم با ” غَزَل” او را هَوایی میکُنَم

آخرین اشعار و ابیات

خواب چشمان تو دیدم، بسترم آتش گرفت(سهم بلند)

خواب چشمان تو دیدم، بسترم آتش گرفت🌺
     در هوایت پر گشودم، تا پرم آتش گرفت

من به یاد اسم تو با دردها خو کرده ام
     نام تو بر لب نشست و حنجرم آتش گرفت🌺

تا طواف عشق بر شمع نگاهت کرده ام
     بال من تنها که نه، خاکسترم آتش گرفت🌺

من غلام همت عشقم، طریقم عاشقی است
     آنکه را عاشق تو کردی،لاجرم آتش گرفت🌺

شد عصایم عقل و منطق تا که پیدایت کنم
     عقل مجنون تو گشت و باورم آتش گرفت🌺

خواستم حسن ختام این غزل باشی، ولی
     یادت افتادم، قلم با دفترم آتش گرفت🌺