قالب وردپرس
مَن به اِعجازِ “غَزَل” بَر قَلبِ اِنسان واقِفَم.. آخَرَش هَم با ” غَزَل” او را هَوایی میکُنَم

آخرین اشعار و ابیات

من هنوز

من هنوز
گاهی یواشکی خواب تو را می بینم
یواشکی نگاهت می کنم
صدایت می کنم
بین خودمان باشد
اما من
هنوز، یواشکی تو را
دوستت دارم…

ای عقل اگر دیوانه ای…

ای عقل اگر دیوانه ای
               زنجیر گیسویش نگر
ای عشق اگر شوریده ای
              در چشم جادویش نگر

شور شراب ناب را
           در نرگس مستش بخوان
افسانهء مهتاب را
              در پرتو رویش نگر …

ما را نتوان پخت که ما سوخته ایم

ما را نتوان پخت که ما سوخته ایم
آتش نتوان زد که برافروخته ایم

ما را نتوان شکست آسان اى دوست
هرجا که دلى شکست، ما دوخته ایم

دست و لب و جان، بدون دل ما را هیچ
جز دل همه را به مفت بفروخته ایم

چون مهر کسى خرج دل ما بشود
در قلک دل سکه اى اندوخته ایم

ما خسرو و شیرین نشناسیم به عشق
از عشق نکات دیگر آموخته ایم

از عشق همین نکته کفایت ما را
وجدان و شرف به عهد نفروخته ایم

در مسیر باد باش و…

در مسیر باد باش و بوسه هایم را بگیر
تو همیشه شاد باش و غصه هایم را بگیر

مستم از جام لبت، اى جانِ من هر روز و شب
جانِ من ارزانیت اما تو جامم را نگیر

چشمهایت مجمر و برق نگاهت آتش است
فرصت رقصیدنِ با شعله هایم را نگیر

بوسه هاى ماهى تُنگِ بلورین را ببین
من مثال ماهیم، راهِ هوایم را نگیر

بین تو یا زندگى، البته ترجیحم به توست
وقت مردن، خود بیا، با بوسه جانم را بگیر!!

با دیدن چشمان تو زیبا شده شعرم…

با دیدن چشمان تو زیبا شده شعرم…
همرنگ غرلنامه ی نیما شده شعرم…

با این دل دیوانه ی من باز چه کردی…
بی پرده ببین با تو هم آوا شده شعرم…

ای مریم تنهایی من بانگ بر آور…
فریاد پس از مرگ مسیحا شده شعرم…

سوگند به باران تو ای عشق بهاری…
بی آتش زرتشت ٬ اوستا شده شعرم…

خوابم شده بیداری چشمان تو امشب…
انگیزه ی روییدن فردا شده شعرم…

بگذار که این پنجره ها بسته بمانند…
بر روی تو دروازه ی دنیا شده شعرم…..

اردیبهشت را…

اردیبهشت را

                    به دلم

                             زهر کرده ای •••

ای آنکه

            در نبود  تو

                         غرق جهنم ام •••

با همه ی بی سر و سامانی ام

با همه ی بی سر و سامانی ام

باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی

عاشق ان لحظه ی طوفانی ام

دلخوش گرمای کسی نیستم

آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سال ها

تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم

تا تو بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه میدانمت

خوب ترین حادثه میدانی ام؟

حرف بزن ابر مرا باز کن

دیر زمانی است که بارانی ام

حرف بزن، حرف بزن، سال هاست

تشنه ی یک صحبت طولانی ام

ها به کجا میکشی ام خوب من؟

ها نکشانی به پشیمانی ام !

بهمنی

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

فاضل نظری

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست

فاضل نظری