قالب وردپرس
مَن به اِعجازِ “غَزَل” بَر قَلبِ اِنسان واقِفَم.. آخَرَش هَم با ” غَزَل” او را هَوایی میکُنَم

آخرین اشعار و ابیات

با همه ی بی سر و سامانی ام

با همه ی بی سر و سامانی ام

باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی

عاشق ان لحظه ی طوفانی ام

دلخوش گرمای کسی نیستم

آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سال ها

تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم

تا تو بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه میدانمت

خوب ترین حادثه میدانی ام؟

حرف بزن ابر مرا باز کن

دیر زمانی است که بارانی ام

حرف بزن، حرف بزن، سال هاست

تشنه ی یک صحبت طولانی ام

ها به کجا میکشی ام خوب من؟

ها نکشانی به پشیمانی ام !

بهمنی

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

فاضل نظری

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست

فاضل نظری

تنم یخ بسته از سرمای آدمهای دیواری

تنم  یخ  بسته  از  سرمای  آدمهای  دیواری
و دیوار است دیوار است دیوار است؛ تاوانم

شنیدم دست باران قصد موهای تورا کرده
برایت  چتر  آوردم  که باران  را بسوزانم

دلم  افسردگی  مزمن  یک   کوه  را  دارد
غزل پیچم نکن بانو ؛ که من یا تو… چه میدانم