قالب وردپرس
خانه / علم آوران

علم آوران

⬛️ با سلام و عرض ادب خدمت کاربران محترم ? ↙️وب سایت علم آوران با هدف انتقال تجربیاتی در زمینه علوم رایانه و ادبیات ایجاد شده است و امیدواریم که بتوانیم وظیفه ی خودمان را در نشر آموخته هایمان انجام دهیم. ?? لطفا پیشنهادات، انتقادات و نظرات سازنده خود را از ما دریغ نفرمایید. ❌??❌ استفاده از مطالب علم آوران به منزله ی پذیرفتن شرایط و قوانین زیر می باشد: ?1⃣- حفظ کپی رایت و حقوق علم آوران در مطالب منتشر شده. ?2⃣- عدم دستکاری مقالات، فیلم ها، کدها و دیگر محصولات منتشر شده توسط علم آوران بدون هماهنگی و کسب اجازه از پدید آورنده. ?3⃣- عدم کپی برداری مطالب علم آوران در دیگر وب سایت ها، وبلاگ ها، انجمن ها و … ?4⃣- عدم کپی برداری لینک دانلود محصولات علم آوران در دیگر وب سایت ها، وبلاگ ها، انجمن ها و … ?? قبلا از همکاری شما نهایت تشکر و قدردانی را داریم??

گیسو به هم بریز و جهانی ز هم بپاش!

با خنده کاشتی به دل خلق٬ “کاش ها” با عشوه ریختی نمکی بر خراش ها هرجا که چشم های تو افتاد فتنه اش آن بخش شهر پر شده از اغتشاشها گیسو به هم بریز و جهانی ز هم بپاش! معشوقه بودن است و «بریز و بپاش» ها ایزد که گفته …

ادامه نوشته »

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟ باز میخندم که خیلی…!گرچه میدانی که نیست شعر میخوانم برایت …

ادامه نوشته »

سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی

سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی دل بریدن هات حکمت داشت: دلبر داشتی از دل من تا لب تو راه چندانی نبود من که شعر تازه می گفتم، تو از بر داشتی قلب من چون سکه های از رواج افتاده بود آنچه در پیراهن من بود، باور …

ادامه نوشته »

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو چشمهایم بی تو بارانیست حرفش را نزن آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو راه من با اینکه طولانیست حرفش را نزن دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا دل …

ادامه نوشته »

به رفتن تو سفر نه ، فرار می گویند

به رفتن تو سفر نه ، فرار می گویند به این طریقه ی بازی قمار می گویند به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد هنوز مثل گذشته «نگار» می گویند اگر چه در پی آهو دویده ام چون شیر به من اهالی جنگل شکار می گویند مرا مقایسه با …

ادامه نوشته »

مثله این بود به یک رود بگویند:بایست!

پی به راز سفرم بُرد و چنان ابر گریست دید باز امدنی در پیِ این رفتن نیست همه گفتند “مرو” دیدم و نشنیدم شان مثله این بود به یک رود بگویند:بایست! مفتضح بودن ازین بیش ک در اول قهر فکر برگشتنم و واسطه ای نیست ک نیست در جهانِ تهی …

ادامه نوشته »

نه تبسم ، نه اشاره ، نه سوالی ، هیچ چیز

غم مخور ، معشوق اگر امروز و فردا میکند شیر دوراندیش با آهو مدارا میکند زهر دوری باعث شیرینی دیدارهاست آب را گرمای تابستان گوارا میکند جز نوازش شیوه ای دیگر نمیداند نسیم دکمه پیراهنش را غنچه خود وا میکند روی زرد و لرزشت را از که پنهان میکنی ؟ …

ادامه نوشته »

سردم شده بدجور عزیزم بغلم کن

سردم شده بدجور عزیزم بغلم کن یخ کردم از این سوز دمادم بغلم کن تا باد مرا با خود از این کوچه نبرده بی دغدغه با دغدغه محکم بغلم کن دنیا همه مشتاق تو هستند ولی تو با وسعت شوق همه عالم بغلم کن شد شایعه غم خورده در این …

ادامه نوشته »

گیسوان تو شبیه است به شب اما نه

شور دیدارت اگر اگر شعله به دل‌ها بکشد رود را از جگر کوه بـه دریا بکشد گیسوان تو شبیه است به شب اما نه شب که اینقدر نباید بــه درازا بکشد خود شناسی قدم اول عاشق شدن است وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد عقل یک دل شده با …

ادامه نوشته »

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم حال همه خوب است، من اما نگرانم در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر مثل خوره افتاده به جانم که بمانم چیزی که میان من و تو نیست غریبی ست صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟! …

ادامه نوشته »

همراه بسیار است، اما همدمی نیست

همراه بسیار است، اما همدمی نیست مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست دلبسته اندوه دامنگیر خود باش از عالم غم دلرباتر عالمی نیست کار بزرگ خویش را کوچک مپندار از دوست دشمن ساختن کار کمی نیست چشمی حقیقت بین کنار کعبه می گفت «انسان» فراوان است، اما «آدمی» …

ادامه نوشته »

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی ساده بیایی پایین قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت …

ادامه نوشته »

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست بی هر لحضه مرا …

ادامه نوشته »

بیرون بیا این روزه داران ماه می خواهند

بیرون بیا این روزه داران ماه می خواهند جان ها برای زیستن تنخواه می خواهند آنقدر شیرین است لحن و لهجه ات حتی جن ها ز لبهای تو بسم الله می خواهند لطف پرستاران به جای خویش اما من بیمارم و بیمارها همراه می خواهند نام تو را در هر …

ادامه نوشته »