قالب وردپرس
خانه / فرهنگی / شعر و ادب (صفحه 5)

شعر و ادب

شهر را آدم به آدم در پی ات جویا شدم

شهر را آدم به آدم در پی ات جویا شدم تا که یک شب دیدمت، دل باختم، رسوا شدم با نگاهی ساده قلبم را گرفتی، خوب من! فکر می‌کردم که من عاشق نِمی… امّا شدم! مثل یک پروانه در شمع نگاهت سال ها سوختم، امّا عزیزم! با تو من معنا …

ادامه نوشته »

هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر است

هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر است پیغام آشنا نفس روح پرور است هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای من در میان جمع و دلم جای دیگر است شاهد که در میان نبود شمع گو بمیر چون هست اگر چراغ نباشد منور است ابنای روزگار به صحرا روند و باغ صحرا …

ادامه نوشته »

شاهکار سیب و جوابیه ها(بسیار زیبا)

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که …

ادامه نوشته »

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست! قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست! گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی! تو …

ادامه نوشته »

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟ مثل من آواره شو از چاردیواری درآ! در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟ خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

ادامه نوشته »

ای عقل اگر دیوانه ای…

ای عقل اگر دیوانه ای                زنجیر گیسویش نگر ای عشق اگر شوریده ای               در چشم جادویش نگر شور شراب ناب را            در نرگس مستش بخوان افسانهء مهتاب را               در پرتو رویش نگر …

ادامه نوشته »

در شهر تو میخانه زیاد است، ولی من…

در شهر تو میخانه زیاد است، ولی من… شوریده و دیوانه زیاد است، ولی من… جمعیتی اطراف تو سرگرم طوافند بر گِرد تو پروانه زیاد است، ولی من… شیرینی و لیلایی و عذرایی و ویسی از عشق تو افسانه زیاد است، ولی من… بگذار که بغض تو بماند که بماند …

ادامه نوشته »

ما را نتوان پخت که ما سوخته ایم

ما را نتوان پخت که ما سوخته ایم آتش نتوان زد که برافروخته ایم ما را نتوان شکست آسان اى دوست هرجا که دلى شکست، ما دوخته ایم دست و لب و جان، بدون دل ما را هیچ جز دل همه را به مفت بفروخته ایم چون مهر کسى خرج …

ادامه نوشته »

در مسیر باد باش و…

در مسیر باد باش و بوسه هایم را بگیر تو همیشه شاد باش و غصه هایم را بگیر مستم از جام لبت، اى جانِ من هر روز و شب جانِ من ارزانیت اما تو جامم را نگیر چشمهایت مجمر و برق نگاهت آتش است فرصت رقصیدنِ با شعله هایم را …

ادامه نوشته »

با دیدن چشمان تو زیبا شده شعرم…

با دیدن چشمان تو زیبا شده شعرم… همرنگ غرلنامه ی نیما شده شعرم… با این دل دیوانه ی من باز چه کردی… بی پرده ببین با تو هم آوا شده شعرم… ای مریم تنهایی من بانگ بر آور… فریاد پس از مرگ مسیحا شده شعرم… سوگند به باران تو ای …

ادامه نوشته »

اردیبهشت را…

اردیبهشت را                     به دلم                              زهر کرده ای ••• ای آنکه             در نبود  تو                          غرق جهنم ام •••

ادامه نوشته »

با همه ی بی سر و سامانی ام

با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق ان لحظه ی طوفانی ام دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانی ام آمده ام با عطش سال …

ادامه نوشته »